گزارش چابهار
مقصد ما : چابهار در جنوب استان است ، منطقه ای که بر خلاف شمال استان ، تقریبا کوهستانی است و همچون نگینی در کنار دریای عمان و خلیج صخره ای چابهار می درخشد .
موقعیت جغرافیایی و وسعت شهرستان چابهار:
با مساحتی حدود 17155 کیلومتر مربع در منتهی الیه جنوب شرقی ايران در کنار آبهای گرم دریا عمان واقيانوس هند قرار گرفته است. این شهرستان از جانب شمال به شهرستانهای ایرانشهر و نيكشهر و از جنوب به دریای عمان و از شرق به پاکستان و از غرب به استانهای کرمان و هرمزگان محدود می باشد. بندر چابهار-مرکزشهرستان- با وسعتی بالغ بر 11 کیلومترمربع در ارتفاع 7 متر از سطح دریا قرارگرفته است . فاصله بندر چابهار تا مرکزاستان 738 کیلومتر می باشد. این شهرستان دارای حدوداً 300 کیلومتر مرز آبی در دریای عمان می باشد.
چابهار در زمان های قديم " تيس" نام داشته كه در حال حاضر خرابه هاي آن در 5 كيلو متري چابهار امروزي به جاي مانده است .
با یاد و نام خدای منان آغاز می کنیم برگی از دفتر، که به یادگار بماند در دفتر خاطره های
خانواده کوهنوری اوشیدا
شرح گزارش برنامه:
طبق برنامه ریزی های صورت گرفته در تقویم 1388 در نیمه دوم سال گروه کوهنوردی اوشیدا با تلاش همنوردان در تاریخ 21/07/1388 صعود به قله کوههای مریخی شهرستان چابهار انجام دادند.بعد از ظهر روز دوشنبه با هماهنگی انجام شده و جلسه ای که برگزار گردید و همه اعضاء در آن جلسه حضور داشتند تعداد افراد مشخص شد و قرار برای روز سه شنبه ساعت 4 بعد از ظهر صورت گرفت با حضور11 نفر از افراد، گروه متشکل از :
آقایان: حاجی فر ، ابراهیمی ، عدل گستر، سلمانیان، بامری ، اربابی .
خانمها: کیخا،نخعی، عظیمی، یوسفی ، موسوی ، میهمانان( خانمها : اربابی و عدل گستربه همراه معراج کوچولو) .
در روز 21/07/1388 برنامه کمی تغییر کرد ودر ساعت 6 بعد از ظهر همه در دفتر گروه جمع شدیم و وسایل مان را چک کردیم و شام خوردیم (چون ساعت حرکت تغییر کرده بود) در ساعت 8:30 دقیقه راهی ترمینال شدیم.در آنجا ماشین بود اما بدون راننده که گروه حدوداً 3 ساعت در ترمینال انتظار کشید....
بعد از کلی تلاش بالاخره راهی شدیم 16 صندلی آخر اتوبوس اختصاص داده شده بود به گروه در بین راه یک ایست داشتیم .
در مکانی که از اتوبوس پیاده شدیم چند مغازه و یک نماز خانه و دو سرویس بهداشتی قرار داشت و روبرویمان آنطرف جاده سرتاسر کوههای زیبایی بود به شکل ها و اندازه های مختلف بعد از نیم ساعت حرکت کردیم در بین مسیر تا چشم کار می کرد کوه بود با انواع و اقسام شکل و اندازه و رنگ آنچنان زیبا و دل انگیز بود که همه خستگی و کوفتگی دیشب را فراموش کرده و محو تماشای آن تصاویر خلق شده بودیم.
بالاخره در ساعت 10 صبح روز 22/07/1388 رسیدیم چابهار.درخوابگاه تربیت بدنی مستقر شدیم، صبحانه خوردیم و بدون اینکه استراحتی داشته باشیم آماده حرکت به سوی مقصد تعیین شده کوههای مریخی، یک مینی بوس از طرف تربیت بدنی چابهار هماهنگ شده بود.
در این صعود آقای داوود بیات ازدوستان قدیمی و کوهنوردان با تجربه استان که به منطقه آشنا بودند همراهی مان می کردند.این کوههای بین چابهار و بندر گواتر قرار داشتند که بین 40 تا 50 کیلومتر مسیر را باید طی می کردیم.
در بین مسیر از دور دست کوههای مینیاتوری قامت بلند و زیبایی شان را به هر بیننده ای می نمایاندند هر چه نزدیک تر که می شدیم تصاویر جدید تر و غیر قابل وصفی را می دیدیم در اندازه ها و شکل های مختلف با رنگ های متفاوت که در هیچ کجای دنیا اینچنین خلقتی را نمی یابی. در این منطقه از شهر چابهار دو منظره شگفت انگیز به چشم می خورد از یک سو کوههای مینیاتوری به هم پیوسته و در آن سوی جاده دریای بیکران و نیلگون چابهار که با زیبایی هایشان به مسیر جلوه خاصی داده بودند.
کوهها متشکل از سنگهای سخت نبود بلکه همان گلهای سفت شده ای بود که با هر گامی تخریب می شد این هم از قلم نیفتد که گروه کوهنوردی اوشیدا اولین گروهی بود که به رسمیت کوههای مینیاتوری را فتح می کرد. و اولین گروهی بودیم که به عنوان کوهنورد قدم در این منطقه گزارده بودیم.
خیلی زیاد نتوانستیم بر روی کوهها بمانیم چون با هر قدم مان یکی از زیبایی های آن مکان را از بین می بردیم . بعد از ساعتی بررسی و تفحص برای فرود آماده شدیم چون پایین رفتن بچه ها با کوله هاشان مقدور نبود آقای اربابی و سلمانیان به کمک هم کوله ها را به پایین رساندند، سختی این کوهها فقط بالا رفتن نبود بلکه پایین آمدن از این مسیر دشوارتر بود.بعد از فرود به طرف ساحل حرکت کردیم همه مان سرشار از اشتیاق رسیدن به دریا راهی ساحل شدیم چون بین دریا و کوههای مریخی فقط یک جاده بود همه محو زیبایی دریا در آن ساعت روز شده بودیم .
بعد از کمی آبتنی از آب بیرون آمدیم و به طرف دریا بزرگ حرکت کردیم در بین راه از جاده خارج شده و آقای داوودی ما را به سوی یک جای دیدنی دیگر دعوت نمودند در آن مکان درخت انجیر تنومند چند هزار ساله قرار داشت که به زبان محلی آن را مکر زن می نامیدند سایه ای که در آن محیط گسترده بود از هر طرف چند متری خود را احاطه کرده بود بچه ها چند عکس گرفتند و برای صرف نهار دوباره راهی چابهار شدیم.
خورشید رو به غروب بود و هوا هم رو به سردی می رفت تا اینکه مسافت بین کوهها و دریا بزرگ را طی کرده به پارک ساحلی دریا بزرگ رسیدیم که توسط دوستمان آقای سالاری اداره میشود بعد ازصرف نهار به خوابگاه رفته و دوش گرفتیم و دوباره برای شام به دریا بزرگ برگشتیم با رسیدن شب زیبایی های دریا دو چندان شده بود و ما همه روی سکویی جای گرفته و چای خوردیم و شعر خواندیم و هر کدام از بچه ها مشغول صحبت کردن بودند خلاصه بعد از صرف شام برنامه فردا را با هم فکری هم هماهنگ کردیم و تعدادی از بچه ها که خسته بودند به خوابگاه برگشتند و تعدادي هم ماندیم تا والیبال بازی کنیم. ساعتی در ساحل مشغول بازی شدیم تا اینکه عقربه های ساعت 12:30 دقیقه شب را فریاد زد و ما هم تعطیل کردیم و به طرف خوابگاه به راه افتادیم.
در روز پنج شنبه 23/07/1388 در ساعت 4:30 دقیقه صبح برای برنامه ساحل نوردی راهی ساحل زیبا و دیدنی تیس شدیم بعد از پیاده شدن کمی نرمش کردیم .
پس از طی کردن مسافتی با هر قدم مان با زیبایی های خاصی روبروی می شدیم در کنار ساحل با طلوع زیبای خورشید زیبایی های ساحل و دریا دوچندان شد و هر کدام مان محو تماشای زیبایی ها بودیم و همچنان مقصد در پیش رو و ما هم با هر قدم که بر می داشتیم مقداری از انرژیه ذخیره شده مان را از دست می دادیم .تا اینکه مسافت خیلی زیادی را طی کردیم.بعد از طی کردن ساحل تیس تا ساحل پلاژ بانوان برنامه مان باید به پایان می رسید ولی بدلیل اینکه این قسمت از ساحل زیر آب رفته بود و ما اطلاع نداشتیم برای پیدا کردن نشانه ای به راه خودمان ادامه دادیم راه سخت تر و غیر قابل تحمل ترمی شد تا اینکه راه مان بن بست دریا شد یعنی فقط راه برگشت داشتیم ولی چون قصد برگشت مسیر طی شده را نداشتیم با قایقی که در حال ماهیگیری بود هماهنگ شد و در دو مرحله افراد گروه را به یک خشکی رسانید.
و راه را پیش گرفته به قصد یک مقصد نا معلوم، در مسیر از 5 تالاب عبور کردیم در هر قدم مان که در آب می گذاشتیم انواع جانداران دریایی را درکنارمان احساس می کردیم عروس های دریایی خیلی زیبا و جالب از کنار مان عبور می کردند هر چند دقیقه ای به تماشایشان می ایستادیم،هر از چند گاهی هر کدام مان از سختی مسیر شکوه ای می کردیم و با دلداری مصطفی و محمد و احسان راهمان را ادامه می دادیم تا اینکه دیگر همه عملاً بریده بودیم تصمیم بر این شد که مسئول فنی گروه (ابراهیمی) زودتر از افراد حرکت کند تا با آوردن ماشین بچه ها را زودتر به ساحل برساند.هوا گرم بود و همه از بی آبی هلاک شده بودیم تا اینکه مصطفی با یک وانت بار رسید و همه سوار شده و به جاده رسیدیم و در نهایت به مینی بوس خودمان و در آخر هم ساحل تیس، سرو صورتمان راشسته و مرتب شده صبحانه خوردیم. با بررسیهای صورت گرفته متوجه شدیم 55 کیلومتر مسافت را طی کرده ایم.
بعد از استراحتی یک ساعته به طرف کنارک حرکت کردیم .ساعتی در کنارک ماندیم وبرای صرف نهار دوباره به سوی چابهار راهی شدیم و در آنجا در رستوران دریایی نهار خوردیم و بعد از صرف نهاربرگشتیم تصمیم بر این شد که به منطقه برویم اما تعدادی از بچه ها که خرید نداشتند مخالفت کردند و تعدادی هم هنوز تصمیم بر رفتن داشتند. بالاخره گروه به چند دسته تقسیم شدیم تعدادی به دریا بزرگ رفتیم و تعدادی هم به بازار.بچه ها بعد از خریدشان به دریا بزرگ آمدند و در آنجا شام خوردیم و کمی هم دور هم نشسته و سپس به خوابگاه برگشتیم هم اکنون دو روز است که در چابهار به سر می بریم برنامه های تنظیم شده همه به خوبی خوب انجام شده بود و همه از سفرمان خیلی راضی بودیم در کل برنامه طوری چیده شده بود که حتی اگر سختی را هم تحمل می کردیم زیاد بر روحیه مان تأثیر چندانی نمی گذاشت و هر کدام از برنامه ها را که به پایان می رساندیم از سفرمان راضی تر می شدیم در صبح جمعه چون برنامه خاصی نداشتیم همه کمی دیرتر از خواب بلند شدیم . صبح هر کداممان مشغول کاری بودیم یکی پنیر آماده می کرد یکی چای را و آقای عدل گستر هم برای بچه ها تخم مرغ نیمرو می کرد و بینشان تقسیم می کرد پس از صرف صبحانه تصمیم بر این شد كه به سمت اسکله شهید کلانتری چابهار برويم تا آقایان گروه به برنامه ماهیگیری خود بپردازند آقایان حاجی فر و بامری زودتر رفته بودند تا مکان مناسبی برای ماهیگیریشان انتخاب کنند و ماهم بعد از آنها وسایل چای و خوراکی هایی که داشتیم برداشتیم و به سمت اسکله ها رفته و بچه ها را پیدا کردیم .
بعد از کمی پیاده روی به اسکله رسیدیم و در جایی خانمها نشسته و در جایی هم آقایان مشغول به ماهیگیری شده بودند چون هوا گرم بود خانمها به طرف پارک دریا یی حرکت کردیم و آقایان هم ماندند به پارک که رسیدیم در زیر سایه دو درخت زیرانداز پهن کرده و نشستیم آقای سلمانیان برایمان بستنی گرفت و در حین تعدادی از بچه ها که مانده بودند به ما ملحق شده و مشغول خوردن خوراکی ها شدیم هنوز چیزی نگذشته بود که دیدیم آقایان ماهیگیر برگشتند نه ماهی گرفته بودند و نه قلاب هایشان را همراه داشتند نزدیکتر که شدند دیدیم پای آقای بامری در اثر بی احتیاتی مجروح شده خلاصه ایشان را به درمانگاهی منتقل کردند و ما هم که آنجا مانده بودیم آماده شدیم تا برای صرف نهار به سوی یکی از رستورانهای چابهار برویم تا بعد بچه ها به ما ملحق شوند.تصمیم بر این شد که به رستوران ملوانان چابهار رفته تا آنجا را هم دیده باشیم و به آنجا که رسیدیم و بعد از هماهنگی های صورت گرفته از سوی نگهبانی آن قسمت به داخل راهی شدیم ولی در ماشین قبلی تصمیم عوض شده بود و از نیمه راه برگشتیم و راهی رستوران دریا شدیم تصور کنید با این سر و وضع لباسمان که فقط مناسب دریا بود در آن رستوران که تعدای هم مهمان داشتند وارد شدیم هر کدام مان وسیله ای در دست، فلاکس های چای و زیر اندازهای گروه و اسلحه های شکاری بچه ها و کلی وسایل دیگر که با خود به دریا برده بودیم وارد آن رستوران شدیم خلاصه نهار را سفارش دادیم و بعد از کمی فاصله بقیه هم به ما ملحق شده و نهارمان را با سرعت به اتمام رساندیم چون در ساعت 4 بعد از ظهر بلیط برگشتمان به زاهدان بود تعدادی از بچه ها با تاکسی به خوابگاه برگشته و در خوابگاه همه وسایل مان را جمع کرده بودیم و آماده رفتن که آقای سلمانیان اطلاع دادند ساعت برگشت از ساعت 4 به ساعت 9:30 تغییر کرده و همه برای اینکه کمی بیشتر از این محیط استفاده کنیم خوشحال شدیم در خوابگاه تصمیم بر این شد که تعدادی به بازار بروند و تعدادی هم دریا بزرگ خانمها عدل گستر و معراج عزیز و اربابی و یوسفی وعظيمي و بنده به بازار رفته و بقیه به دریا بزرگ رفتند.
ساعت 9:30 به ترمینال رفتیم در اتوبوس آقای عدل گستر شامی که برای بچه ها تهیه شده بود را یک به یک آماده کرد و شام خوردیم و خلاصه خوابیدیم و در صبح روز شنبه 25/07/1388 در ساعت 7:30 به زاهدان رسیدیم و در آنجا همه وسایلمان را جدا کرده و هر کدام تاکسی گرفتیم و به منازلمان برگشتیم.چه سفر خاطره انگیزی بود . . .