جان و دل شاداب گردان در دل زیبای کوه جلوه ی نور خدا را بین به سر تا پای کوه
در صدای پای آب و شاخه های آفتاب رمز و راز زندگی ، در یاب در معنای کوه
با یاد و نام خداوند منان آغاز می کنم....
هدف: صعود قله باقران بیرجند به مناسبت روز جهانی کوهستان
طبق برنامه ریزی های انجام گرفته توسط اعضاء گروه در تاریخ 18/09/88 صعود زمستانی کوههای باقران واقع در استان خراسان جنوبی شهر بیرجند اعضاء گروه آمادگی خود را اعلام داشته و راهی خراسان جنوبی شدیم.
همنوردان:
جناب آقایان : محمد حاجی فر – مصطفی ابراهیمی – فرهاد سلمانیان – هادی بامری – احسان عدل گستر .
سرکار خانم ها: کیخا – عبدالعظیمی – یوسفی – نخعی .
راهنما برنامه: جناب آقای محمد ریحانی وبه همراهی آقای حسن بهار شاهی .
گزارش صعود :
حرکت از زاهدان : چهارشنبه مورخ 18/ 09/88 در ساعت 17:18 دقیقه بعد از ظهر از طریق اتوبوس های ترمینال مسافربری راهی شدیم.به شهر بیرجند که رسیدیم در ساعت 1:15 دقیقه صبح در آن مسیر آقای عدل گستر به استقبالمان آمده و وسایلمان را از اتوبوس در ماشین شخصی ایشان انتقال داده و راهی مکانی که ایشان از پیش در بیرجند مهیا کرده بودند شدیم.
در ساعت 1:56 دقیقه به مکان مورد نظر رسیدیم و بعد از جابه جایی کوله هایمان در ساعت 3 صبح 19 /09/88 طی جلسه ای با حضور اعضاء برنامه زمانبندی شده را اعلام نموده و مکانهای مورد نظر را بررسی کردند و در آخر بعد از جلسه به مرتب کردن کوله ها و جمع و جور کردن وسایل مورد نیاز و مناسب آن صعود پرداخته و پس از آن کمی استراحت کردیم و در ساعت 5:45 دقیقه زنگ بیدار باش به صدا در آمده و ساعت6:30 دقیقه صبح گروه آماده صعود شده و تا دامنه کوه که یک مسافت نه چندان دوری بود با وسایل نقیله شخصی دوستان طی شده و در دامنه کوه با راهنمای برنامه آشنا شدیم.
منطقه از زیبایی خاصی برخوردار بود به هر سو که می نگریستی مناظر با چشم اندازهای زیبایی خود نمایی می کرد کوه ها با سنگ ها و رنگ های متفاوت وانواع و اقسام درختان میوه به چشم می خورد.
بعد از نرمش گروه آماده صعود شده و پشت سرراهنما به راه افتادیم از میان روستایی که گذر می کردیم با مردمانی رو برو می شدیم یک حس خاصی داشتیم با مهربانی یک خدا قوت گفته و ما را بدرقه می کردند با وجود اینکه زیبایی خاصی از طبیعت درآنجا وجود داشت با باران رحمت الهی که در روز گذشته باریده بود، شاهد مناظر زیباتر و شگفت انگیز تری بودیم که خستگی در تنمان احساس نمی کردیم .ساعت 8:30 دقیقه صبح به ارتفاع 2100 متری قله رسیدیم این قله یکی از قله های باقران بود که به دیوار کوه ، تابلویی به عنوان نقشه کوبیده شده بود که موقعیت قله ، ارتفاع و راهنمای دو روستا، که در اطراف و دامنه آن قله قرار داشت به چشم می خورد سمت راست نقشه روستای دزک و سمت چپ روستای جوزان را نشان می داد.
در موقعیتی که بودیم هر چه به سمت بالا و به قله نزدیک تر می شدیم کم کم هوا مه آلود تر می شد، مه تا حدی زیاد شده بود که تقریباً پشت سرمان را نمی دیدیم هوا آنقدر زیبا و دل انگیز بود که دیگر سختی راه را احساس نمی کردیم همچنان نظاره گر زیبایی های خلقت شده بودیم.
پس ازمدتی به کمپ رسیدیم چون گروه با آمادگی کامل راهی این برنامه شده بود نیاز به این نبود که در آن مکان (کمپ) به استراحت بپردازیم بعد از چند عکس یادگاری به راهمان ادامه دادیم کمپ کمی بالا تر از سطح زمین ساخته شده بود تا در فصل زمستان با وجود باران و برف در مسیر آب قرار نگیرد اتاقی حدوداً 24 متری که با سقف شیروانی پوشیده شده بود در اطرافش سنگ چینی جالبی به کار رفته بود. محیط کمپ از همه محیط هایی که تا آن ساعت مشاهده کرده بودیم جذاب تر بود چون چند قدم آنسوتر از کمپ دقیقاً روبروی آن درختان میوه به چشم می خورد که مطمئناً در فصل بهار و تابستان یکی از زیبا ترین مکانهاي آن منطقه خواهد بود با وجود اینکه درفصل سرما به سر می بردیم هنوز هم بر شاخ و برگ درختان میوه سنجد و عناب به چشم میخورد که با کمک دوستان از میوه درختان نیز استفاده نمودیم.
بعد از طی کردن مسافتی حدوداً 15 دقیقه آن طرف تر از کمپ در ساعت 9:15 دقیقه به چشمه چغران رسیدیم چشمه ای فوق العاده زیبا که از دل سنگ منشاء داشت در گذری زیبا جای گرفته بود چند عکس یادگاری گرفتیم و در حین اینکه تعدادی از بچه ها مشغول بودند به یاد این افتادیم که گروه با یکدیگر پیمان ببندیم تا در هر سختی و شادی در کنار هم و دوست هم باشیم روی باتوم یکی از بچه ها که به کمک آن حرکت می کرد دستهایمان را روی هم قرار دادیم و با هم پیمان اوشیدایی بستیم .
در مسیر برگشت ساعت 10 صبح در مکانی برای خوردن صبحانه اتراق کردیم به آن مکان دزک می گفتند و آقایان مشغول جمع آوری هیزم شده تا چای آماده کنیم آقای ریحانی از روستائیان برایمان کتری مهیا کردند و آتشی راه انداختند از گروه با چای ریشه پونه پذیرایی نمودند صبحانه را که خوردیم از صحبت های جناب ریحانی که از گیاهان دارویی و فواید آنها برایمان صحبت می کردند بسيار استفاده كرديم. پس از جمع و جور کردن وسایلمان به راه افتادیم در مسیر وارد روستای دزک شدیم و کمی از فضا و محیط آنجا نیز لذت بردیم و با ساکنان آنجا که مردمی ساده و مهربان بودند چند عکس یادگاری گرفتیم و دوباره به راه افتادیم در ساعت 11:15 دقیقه به ماشین ها رسیدیم و راهی منزل شدیم .
به منزل که رسیدیم خانمها مشغول نظافت و جمع و جور کردن و بعد هم مشغول پخت و پز شدیم ساعت15:30 دقیقه غذا آماده شده و همه نهار خوردیم و کمی استراحت کردیم و بعد از آن برای رفتن به بیرون و خوردن شام آماده شدیم اول به فروشگاه لوازم کوهنوردی سری زدیم در آنجا فروشنده فروشگاه جناب لاری از ما دعوت نمودن که روز جمعه با دانشجویان بیرجند در صعودشان شرکت کنیم.(از نظر دوستان پیشنهاد خوبی بود ولی اگر با آن ها همراه می شدیم برنامه هایی که چیده بودیم کمی بهم می خورد ).
خلاصه بچه ها هر چه نیاز داشتند خرید کردند و برای خوردن شام به رستوران رفته و شام خوردیم و به منزل برگشتیم چون روز سختی گذرانده بودیم همه آماده خوابیدن شدیم و یک ساعت بعد خاموشی .
صعود روز دوم 20 /09/88 امروز مقصدمان باغ النگ ، روستای جوزان می باشد.
ساعت 6 صبح بیدار باش، 6:30 دقیقه از منزل به طرف دامنه کوه راه افتادیم باهمراهی همه دوستان بجز خانم یوسفی که کسالت داشتند همه راهی شدیم. ساعت 7 صبح به مکان مورد نظر رسیدیم کوله هایمان را برداشته و حرکت کردیم .
باز هم از همان روستا گذشتیم چون این روستا تنها نقطه ای بود كه باید از آن گذشت و به سمت باقران رفت ولی این بار آقای ریحانی مسیر را تغییر داده و از مسیری با شیب تند گام بر داشتند با وجود اینکه در شب گذشته همه افراد گروه در رستورانی به شام دعوت شده بودند که غذای مناسبی نداشت تا حدودی همه بچه ها به مسمومیت غذایی مبتلا شده بودند خانم عبدالعظیمی و آقای ابراهیمی هم حال مساعدی نداشته ولی تا قله اول ما را همراهی نمودند به قله اول که رسیدیم این دو دوست از ما جدا شده و همان مسیر را برگشتند و ما دوباره به راه افتادیم در بین راه با گروه های زیادی روبروی می شدیم بعد از کمی آشنایی و صحبت های معمولی و خدا قوت به یکدیگر از کنار یکدیگر می گذشتیم .
در بین این گروهها، گروه آقای لاری و دانشجویان بیرجند هم در مسیری به ما رسیدند و بعد از آشنایی مسیری کوتاه را با یکدیگر هم گام شدیم. در آن محیط به هر سو نظر می کردیم جذابیت خاصی داشت از سنگ و صخره تا درختان با برگ های زیبا و رنگ های متنوع و منظره های زیبایی را تشکیل داده بودند از آن مسیر هر چه به جلو می رفتیم راه سخت تر می شد ولی زیبایی خاصی داشت انگار کوه ها و درختان با انسان به صحبت نشسته بودند دیواره های بلندی را دست به سنگ شدیم دیواره های سخت و واقعاً قشنگی را طی کردیم که چشم هر بیننده ای را به خود جذب می کرد به هر جایی که می رسیدیم از جای قبلی جذاب تر و دیدنی تر به نظر می رسید از آبشارهای زیادی عبور کردیم مسیر هایی که همیشه محل گذر آب بود ولی در این روزها به دلیل اوایل زمستان خشک بود آب ها سنگ های را چنان سیقل داده بودند که ما کوهنوردان نه جای گیره پا و نه گیره دست داشتیم ولی از آن مسیر ها به خوبی گذر کردیم.
برایمان جالب بود که در آن مکان سنگ ها با رنگ های متفاوت وجود داشت. در مسیری که از دیواره بلندی حدوداً 25 الی 30 متری به سمت بالا آمده بودیم از آبشاری گذر کردیم که آقای بهار شاهی فرمودند دقیقاً پشت همان مکان گذرگاه عشاق می باشد ولی چون ما آن روز دو مسیر را در پیش رو داشتیم از آن جا نتوانستیم دیدن کنیم دوباره در مسیری قرار گرفتیم که کمپ در چند متری ما بود از کمپ که گذشتیم ساعت 9:35 در مکانی هیزم جمع کردیم و آتش به راه انداختیم و دور آتش صبحانه خوردیم و کمی استراحت کردیم و دوباره 10:15 به سمت روستای جوزان راه افتادیم از کنار روستا که می گذشتیم راهروهایی مسیر روستا را نشان می داد که از این سو تا آنسوی راهرو را به صورت سقف مانند شاخ و برگ خشک شده درختان پوشیده بودند از زیر تالارها که می گذشتیم با وجود اینکه همه ساقه ها خشکیده بودند هنوز اسکلت تالاری به خود داشتند در زمستان به این زیبایی و جذابی بود مطمئناً در فصل بهار و تابستان با شاخ و برگ تازه به بهترین دیدنی های تبدیل می شود .
در مسیری که حرکت می کردیم آب راهه هایی در کنار پایمان بود که زیبایی آنجا را با خزه ها و برگ های رنگارنگ دو چندان می کرد آنقدر از مسیر و از زیبایی ها و کوه و مناظر اطراف عکس گرفتیم که شارژ دوربین و گوشی هایمان تمام شده بود، خلاصه برای پایین آمدن در مسیری قرار گرفته بودیم که برای همه مان یادآور تفتان بلند قامت خودمان شد .آن مسیر شباهت زيادي با کتل نرده تفتان داشت آنقدر مسیر زیبا بود و هوا چنان مرطوب که هر لحظه انگار منتظر باران شدیدی بودیم بچه ها همه شاد از اینکه دو روز مفید را پشت سر گذارده بودند با انرژی زیادی که در خودمان سراغ داشتیم و انرژی افزوده این دو روزی که طبیعت بیرجند و کوه های باقران به ما انتقال داده بود و هوای فوق العاده آن مکان در طول مدت برای یک سالمان هوای زیبای باقران را در ریه هایمان ذخیره کردیم و همراه خود به زاهدان آوردیم .
تمام مسیر برگشت را یک شیب رو به پایین همان کتل نرده تفتان خودمان و یک شیب تند رو به بالا را دویدیم و آنچنان با هماهنگی هم و با احتیاط کامل مسیر را طی می کردیم که هر کسی که در مسیر بود مجذوب حرکت گروه شده و به تماشای ما ایستاده بودند.
خلاصه در ساعت 11:15 به پای کوه رسیدیم و سوار بر ماشین شده و به سمت پایین حرکت کردیم هوا چنان زیبا و قشنگ بود که دلمان نمی آمد از آنجا برگردیم تا ماشین های خودمان که رسیدیم کوهنوردان زیادی در راه بودند و مردمی که صرفاً آن محیط زیبا را برای گذراندن یک روز خوش با خانواده انتخاب کرده بودند و به آن منطقه آمده بودند و بساطی پهن کرده بودند و از زیبایی های آن مکان لذت می بردند. از راهنمای برنامه تشکر و قدردانی و در آخر خداحافظی و آرزوی همراهی و هم گامی در صعود های دیگر ....
می خواستیم سوار ماشین ها شده و حرکت کنیم و به منزل برگردیم که آنقدر هوا زیبا و محیط جذاب بود که پیشنهاد دادیم قسمتی از مسیر را پیاده برویم مکان خیلی شلوغ بود بعد از کمی پیاده روی به سدی رسیدیم که چون نگینی در بین کوه ها خودنمایی می کرد به طرف سد رفته و از آن دیدن کردیم این سد در سالها پیش به دستور حشمت الملک بنا شده بود که خشت های بکار رفته در سد از پودر سنگ و آهک بود که از استحکام زیادی در برابر آب برخوردار بود همه مردمی که در آنجا بودند به نحو احسن از آن آب و هوا و زیبایی ها استفاده می کردند همه مشغول گرفتن عکس یادگاری بودند ما همه از سد دیدن کردیم مسیرمان را تغییر دادیم و تا پشت سد را هم ببینیم و از کتیبه ای که شناسنامه سد را مشخص می کرد عکس گرفتیم در محیط پشت سد هم زیبایی های خاصی بود و مناظر دیدنی که افرادی هم آنجا را به دلیل سکوت و آرامش خاصی که داشت انتخاب کرده بودند و با خانواده شان مشغول استراحت بودند.
همان کوه را که در حال دور زدن بودیم و از تصاویر آن محمد (سرپرست) در حال عکس گرفتن بود به بچه ها رسیدیم بچه ها منتظر ما بودند وقتی رسیدیم چند عکس گرفتیم و به راه افتادیم حدوداً 12:30 منزل بودیم خانم عبدالعظیمی و آقای ابراهیمی در منزل منتظر ما بودند کمی خودمان را مرتب کردیم و نهار را آماده کردیم و نهار خوردیم و بعد هم استراحت کردیم چون قرار بود به طرف زاهدان حرکت کنیم خلاصه زمان رفتن رسید و در ساعت 17:30 دقیقه آقای عدل گستر آمدند وسایل را انتقال دادیم به ماشین ها و منزل را مرتب کردیم و به راه افتادیم ساعت حرکت از بیرجند 19 بعدازظهر، در بین راه فقط در مسجد ابوالفضل یک ایست داشتیم چای خوردیم و دوباره راه افتادیم ساعت 24 به زاهدان رسیدیم .
امید است در آینده ای نه چندان دور دوباره هم گام شویم .