«‌‌‌ برنامه تفریحی بندرعباس »

آمار اين برنامه:

تاريخ :22/11/88

ساعت حركت:30:0 دقيقه بامداد

بازگشت: 24/11/88

وسيله نقليه: وسيله شخصي دوستان

تعداد افراد: 10 نفر

دوستان همراه:

آقايان:محمد حاجي فر ، فرهاد سلمانيان ، هادي بامري  ، احسان عدل گستر ،رضا مقدم

خانمها: صفايي ،‌ كيخا ، يوسفي ، نخعي ، عرب شاهي

گزارش برنامه:

طبق برنامه ريزي هاي قبلي گروه در روزهاي 22الي 26بهمن ماه صعود زمستاني به لاله زار کرمان در نظر گرفته شده بود كه با هماهنگي هاي سرپرست و مسئول اجرايي برنامه در بامداد 22 /11/88 در ساعت 30 دقيقه بامداد از زاهدان حركت كرديم و ساعت 3:35 دقيقه بامداد به فهرج رسيديم يك توقف داشتيم جهت استراحت راننده هاي محترم و همچنين عزيزان همراه. چاي و شيريني صرف شد و دوباره راه افتاديم ساعت 4:30 دقيقه كوههاي كرمان را در پيش رو داشتيم هر چقدر به كرمان نزديك مي شديم هواسردتر می شد.

ساعت 6:30 دقيقه صبح 22/11/88 به كرمان قدم نهاديم تعدادي از دوستان ازماشين ها پياده شدیم و از آن هوا لذت برديم با وجود اينكه از سرما مي لرزيديم حاضر نبوديم به ماشين بر گرديم مهي كه در هوا معلق بود به شهر زيبايي خاصي داده بود در اطراف شهر در آن دور دست ها زيبايهاي شگفت انگيزتري به چشم مي خورد، كوهها،زيبايي هاي خلقت، سپيد پوشان زمستان، بلند قامتان استوار،انگار جاي جاي اين كوه ها با قلبمان گره دوسر طناب خورده است از هر مسيري عبور كني باز به جايي مي رسي كه منتظرش هستي انگار زندگيم را با كوهها سرشته اند حدوداً 30 دقيقه اي در هواي آزاد بوديم تا اينكه يكي از دوستان، آقای عدل گستر به نام آقاي مرتضي مظاهري به استقبالمان آمده و ما را به منزلشان دعوت نمودند، راهي منزل جناب مظاهري شديم، به منزل كه رسيديم بعد از كمي استراحت طبق معمول بانوان گروه مشغول مهيا نمودن صبحانه شدند و دوستان صبحانه اي مفصل صرف نمودند و بعد از صبحانه با حضور اعضاء گروه جلسه اي برگزار شد به اين نتيجه رسيديم كه با شرايط جوي نامناسب لاله زارو مریضی دو تن ازاعضا در اين شرايط صعود عاقلانه نمي باشد .هر كدام از بچه ها پيشنهادي ارائه مي كرد تا اينكه بعد از كلي صحبت قرار بر اين شد كه به اتفاق هم به برنامه ريزي گذشته مان كه انجام نگرفته بود يك سفر تفريحي ترتيب دهيم و به بندرعباس برويم.

زندگي حكمت اوست....

زندگي فرصت اوست....

چند برگي را تو ورق خواهي زد....

ما بقي قسمت اوست......

ما بقي قدرت اوست .....

 

سفر سياحتي به شهر كرمان 22/11/88

بعد از كمي استراحت در ساعت 10:30 دقيقه به اتفاق جناب مظاهري و همسرگرامي شان از مكانهاي ديدني كرمان ديدن كرديم اول به بازارچه قديمي كرمان رفتيم و در بازارچه يك سفره خانه سنتي قرار گرفته بود كه بچه ها چاي سفارش دادند و كمي عكس گرفتيم، در چايخانه هر اقليتي و اقليمي را به بهترين نحو به تصوير كشيده بودند و در رستوران  به جاي صندلي و ميزغذا خوري ازتخت و پشتي و سفره هاي سنتي زيبايي استفاده كرده بودند وتعدادي عروسك نمادين كه با تن پوش قوم هاي متعدد آراسته شده بودند ديوار كوب اين چايخانه بود كه زيبايي خاصي به آنجا داده بود  و بعد به حمام گنجعلي خان رفتيم و از آنجا ديدن كرديم و بعد به بازار مسگرها رفتيم واقعاً ‌زيبا بود.چون به وقت نهار نزديك بوديم جناب مظاهري و همسرشان را به نهار دعوت كرديم و رفتيم به رستوراني براي صرف نهار.

بعد از صرف نهار با برنامه چيده شده قبلي در ساعت 14:30 دقيقه بعدازظهر از كرمان به سمت مقصدمان بندرعباس راهي شديم.در مسير از بافت ، نگارو باغين گذشتيم و باورمان نمي شد كه ما با كوله پشتي هاي چيده شده براي صعود زمستاني به قله لاله زار كرمان راهي شهري جنوبي با آب و هواي كاملاً‌ متفاوت شویم . باورمان نمي شد كه با اين برنامه هايي كه چيده بوديم آب و هواي نامساعد كرمان به ما اجازه صعود ندهد البته اين هم از قلم نيفتند كه در راه كرمان كه بوديم با اطلاعاتي كه گروه از دوستان خود دريافت مي كردند با خبر شديم یک گروه در  لاله زار كمپ زده بود.

در ساعت 16:50 دقيقه بعداز ظهر به امام زاده سيد سلطان حميد رسيديم دوستان پياده شدند وبه زيارتگاه رفتند بعد از كمي توقف به راه افتاديم 17:30 دقيقه روستاي  كيسكان را رد كرديم .در مسير در ساعت 20:10 دقيقه به حاجي آباد رسيديم نامش به آبادي هاي كوچك شبيه بود ولي مانند شهري  بزرگ وسعت داشت از حاجي آباد گذشتيم و حدوداً‌ در ساعت 21 به ترافيك وحشتناكي رسيديم كه با وجود وسيله هاي ترانزيتي كه در مسير بودند با مشكل بزرگي مواجه شديم با ازدحام وسايل نقليه و بي صبري هموطناني كه شهر بندرعباس را براي اين چند روز تعطيلي براي مسافرت خود انتخاب كرده بودند و از صداي سرسام آور ماشينها گرفته تا دود اگزوز و صداي بوقهاي وحشتناك تا اوج بي صبري مسافرين و خستگي و ........

خلاصه در ساعت 3 بامداد روز بعد ما توانستيم از ترافيك بيرون بياييم و راهي بندرعباس شديم چون ما به بچه ها كه در ماشين دوم بودند از هيچ طريقي دسترسي نداشتيم مجبور شديم در منزل اجاره اي چند ساعته اي كه احسان پيدا كرده بود استراحت كنيم تا ....

23/11/88 ساعت 9:30 دقيقه با تماس تلفني بچه ها را پيدا كرديم و در منزل يكي از دوستان آقاي بامري به نام جناب وحيد نظيف كار مستقر شديم بعد از كمي استراحت و صرف صبحانه آماده شده و  به طرف ساحل هميشه فارس راهي شديم در قايقي كه بچه ها مهيا كرده بودند مستقر شديم و به سوي درگهان (قشم)حرکت کردیم  دريا زيبا بود آرامش خاصي داشت  دريا هر چه قدر هم خشمگين باشد با وسعتي كه دارد هميشه آرامش خاطر است البته اين هم از قلم نيفتد كه آقايان گروه تمام تلاش خود را مي كردند كه ناملايمات شب گذشته را جبران و به هر نحوي كه شده از خاطرمان محو كنند.

 از قايق كه پياده شديم در اسكله درگهان به بناي قديمي برخورديم كه همه ديواره هاي آن از چوب بود زيبا بود عكس گرفتيم و راهي در گهان شديم بعد از كمي پياده روي به بازار درگهان كه متشكل از بازارچه ها و مجتمع هاي تجاري با نماي زيبا بود رسيديم ساعتي را در مجتمع هاي تجاري درگهان گذرانديم و نهار خورديم وخرید کردیم  در ساعت 21:30 دقيقه بازگشتيم به قشم. هواي شب ها در كنار دريا رو به خنکی مي رفت مسير بين درگهان به قشم يك جاده زميني بود در وانت بار دو كابين جاي گرفتيم خانمها در جلوي ماشين و آقايان عقب ماشين، در مسير بچه ها شروع به آواز خواندن با صداي بلند كرده بودند حدوداً 20 دقيقه در راه بوديم به قشم كه رسيديم رفتيم ترمینال براي تهيه بليط اتوبوس دریایی براي بازگشت به بندرعباس.

خلاصه رسيديم به بندرعباس و سوار بر ماشينها و بعد هم شام خورديم شب برگشتيم منزل و استراحت كرديم و براي صبح فردا برنامه اي چيده شد و.....

زندگي دفتري از خاطره هاست، يك نفر در دل شب، يك نفر در در دل خاك،

يك نفر همدم خوشبختيهاست ، يك نفر همسفر سختيهايت، چشم تا باز كنيم عمرمان ميگذرد،

 ‌ما همه همسفريم، ما همه همسفريم.....

24/11/88 روز شنبه سومين روز سفر با دوستان عزيز كوهنورد، ياران هميشه همراه و هم دل، ياراني كه با بستن پيمان در كنار چشمه چغران بيرجند پيمان دوستيشان را مستحكمتر كردند و با هم دلي در هر شرايط زندگي در كنار همديگر حاضرند و از هيچ كمكي نسبت به يكديگر مضايقه نمي كنند اين دوستان با اثبات برادري و خواهري نسبت به يكديگر شانه به شانه و گام به گام در هر شرايط چه شادي و چه غم در كنار همديگرند و ثابت كردند كه هيچ چيز و هيچ كس نمي تواند خدشه اي به اين دوستيهايمان وارد سازد،

در روز شنبه به دعوت جناب نظيف كار كه در( بندر كشتيراني شهيد رجايي بندرعباس مشغول به كار بودند) راهي اسكله كشتيراني شديم  به درب ورودي كه رسيديم جناب نظيف كار منتظرمان بودند جلوي درب ورودي از اتاقك انتظامات براي وسيله هاي نقليه مان چراغ هاي گرداني كه روي سقف ماشين نصب مي شد جهت حفاظت نصب شد البته از قلم نيفتد كه رنگ چراغ گردان ماشينهاي ما با ماشين آقاي نظيف كار که سوار بر اتومبیل مارشال بودند متفاوت بود كه انگار اين رنگ ها براي خودشان نشانه چيزي بود.

از كشتيهاي باربري و اسكله زيباي آنجا ديدند كرديم كشتي كه در آنجا مستقر شده بود يك كشتي باربري از فیلیپین بود كه با هماهنگي هاي جناب نظيف كار مجوز ورود گرفتيم جهت مسائل امنيتي اسامي مان در دفتري به ثبت رسيد و وارد كشتي شديم بعد از گذراندن چند طبقه از طريق پلكان كشتي در طبقه فوقاني آن به اتاق فرمان يا همان اتاق كنترل رسيديم درون كشتي با سليقه خاصي آراسته شده بود در هر پاگرد پله ها بر روي ديوار تابلوهاي زيبا با تصاويري از طبيعت قرار گرفته بود درون كشتي آرامش خاصي حاكم بود . بعد از گرفتن چند عكس يادگاري با دوستان خارجي كشتي را ترك كرديم .در اسكله گشتي زديم، محوطه اسكله مملو از كانتینرهاي باري بود كه تعدادي از كاركنان با وسايل و ابزارهاي مخصوص در حال نقل و انتقال كانتينرهاي كالا بودند جابجايي كانتينرهاي عظيم الجثه با آن همه بار طوري جابجا مي شد كه انگار سبك تر از پر كاه بودند در محوطه اي كه ما قرار داشتيم به گفته جناب نظيف كار پر خطر ترين منطقه اسكله بود . كانتينرهايي كه با وسايل مخصوص جابجا مي شد.  در آخرگشت و گذار در اسكله  و در بيرون از اسكله از جناب نظيف كار تشكر و قدرداني كرديم و خداحافظي  برنامه بر اين قرار بود كه ظهر همان روز حركت كنيم طرف زاهدان چون صبح روز 25/11 تعدادي از بچه ها مرخصي نداشتند.بعد از صرف نهار به مجتمع تجاري در داخل شهر رفتيم كمي گشتيم و تا شب شد در كنار ساحل درياي هميشه فارس كمي نشستيم و در ساعت 24 به سمت زاهدان حرکت کردیم .

باشد كه به يادگار بماند در دفتر خاطرات گروه كوهنوردي اوشيدا .

01/12/1388

نخعی مسئول روابط عمومي گروه اوشيدا